دكتر محمد مهدي گرجيان
67
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
مولوى از زبان منكرين أنبياء كه منكر تأثير تربيت وارشاد بودند ، مى گويد : قوم گفتند اى نصوحان بس بود * آنچه گفتيدار در اين ده كس بود نقش ما اين كرد آن تصوير گر * اين نخواهد شد بگفت وگو ، دگر سنگ را صد سال گوئى لعل شو * كهنه را صد بار گوئى باش نو خاك را گوئى صفات آب گير * آب را گوئى عسل شو يا كه شير نار را گوئى كه نور محض شو * پشه را گوئى كه سوى باد رو قلب را گوئى كه زر پاك شو * يا كه اكسيرى شو وچالاك شو هيچ از آن أوصاف ديگرگون شوند * آب كي گردد عسل اى هوشمند ؟ آنگاه از زبان أنبيا به آنها جواب مى دهد : أنبيا گفتند كارى آفريد * وصفهائى كه نتان زان سر كشيد وافريد أو وصفهاى عارضى * كه گهى مبغوض ، مى گردد رضى رنجها داده است كه آن را چاره نيست * آن به مثل گنگى وفطس وعمى است رنجها داد است كه آن را چاره هست * آن به مثل لقوه ودرد سر است بلكه أغلب رنجها را چاره هست * چون بجد جوئى بيايد آن بدست اين دواها ساخت بهر ايتلاف * نيست اين درد ودواها از گزاف گذشته از اينكه موضوع سرشت پاك وناپاك با موضوع جبر واختيار به مفهوم فلسفي آن چندان ارتباطي ندارد ، اين موضوع از جنبه علمي ، مردود شناخته شده است . اگر بخواهيم اين موضوع را از جنبه علمي مورد مطالعه قرار دهيم ، بايد در قانون وراثت از جنبه بيولوژى مطالعه كنيم . در بيولوژى ثابت شده كه هر چند صفات وملكات اخلاقى نيز تا حدى مانند مشخصات نوعي از نسلي به نسلي